|
تغيير كن، وگرنه نابود ميشي...
|
||
حتماً صلاح ما در آن است که نمی توانیم دست از آن بکشیم.
هرچند بیخودی مقاومت می کنیم که آنرا نپذیریم.
و نتیجه شان خراب از آب در می آید
که دیگر آدم تردید دارد این آرامش پایدار است
یا باز هم قرار است اتفاقی بیفتد!
فقط می تواند به اوضاع جویش نگاه کند
و بگوید امیدوارم این بار با دفعات قبل فرق داشته باشد.
چگونه در جهان زندگی می کردیم؟
بعضی از آدمها لازم است به خودشان نگاه کنند
و درد بی رحمیشان را بچشند تا به خودشان بیایند!
از صمیم قلب به او علاقه نداشته باشیم
قادر به گذشتن از خودمان و مطابق خواست او شدن نیستیم.
امید می رود کهط در حسرت دوست داشتن بودن
بتواند روزی ما را به دوست داشتن حقیقی خالصانه کسی نائل کند.
وقتی دور شیشه لیبل می چسبانند که محتویاتش از گزند
نور آفتاب و تجزیه شدن محتویات ارزشمندش در امان باشد
در حق شیشه لطف می کنند. وگرنه شیشه به تنهایی ناخالصی ندارد!
هرچند امیدواریم به رحمت و بزرگواریش.
پروردگارا، گرفتاری تمام گرفتاران را مرتفع فرما.
آمین یا رب العالمین
کج روی یا کج فکری در برابر آن جریان
تمام جنبه های زندگیت را تحت الشعاع قرار می دهد.
به طوری که دیگر فکر کج در مسیر جریانی که انتخاب کرده ای را هم نکنی.
و اگر چنین برخوردی نبینیم، به تلخی با آن دیگران برخورد می کنیم.
و دقیقاً همین انتظار را در دیگری نسبت به خودمان
آن هم در جایی که برایمان مهم است و به آن وابستگی داریم
برآورده نمی کنیم و انتظار داریم دیگری با ما تلخ رفتار نکند!
ما هم بی تربیتیم و هم بیمار. چون نمی شود زیر چتر بیماری هر کاری کرد.
باشگاه های ورزشی جایی هستند که آدمها
برای تقویت بدنشان در آنها تمرین می کنند
و هر بار تمریناتشان سخت تر می شود.
وزنه بردارها هر بار وزنه ی بیشتری را بلند می کنند
و من به چشم خود دیده ام بعضی تمرین کننده ها
گاهی به جای وزنه ی قویتر با وزنه ی ضعیفتر تمرین می کنند!
فرد بالغ گفت: هر قدر بیشتر تمرین کنی، ریه ات بازتر می شود و دفعه ی بعد
بیشتر زیر آب می مانی. کودک از این آموزش خوشحال شد.
مسابقه دادند و کودک بعد از چند ثانیه از آب خارج شد. فرد مسن مدتها زیر آب ماند.
دیگران به کودک گفتند: باختی!
و کودک خندید، حریفش را صدا کرد و گفت: بیا بیرون، من باختم. باختم.
فکرش را هم نمی کرده.
قانون طبیعت این است
قوی، ضعیف را می درد!
ظالم، مظلوم را می کشد.
و دیوی، انسانی را از پای در می آورد.
درهای رهایی را بالاخره باید گشود. به هر قیمتی که شده.
اما ما به خودمان اعتماد کافی نداریم. چون گندهایمان جلوی چشممان است.
دیگران یعنی از راهنما و محبوب گرفته تا اطرافیانی که به نوعی با آنها سر و کار داریم.
آن وقت است که احتمالاً صدایمان در می آید که:
آنها اعتماد کردند، ولی تو همچنان نامطمئنی!
و ما هنوز هم اعتماد کافی نداریم!
فقط می توانی امیدوار باشی دفعه ی بعد درست محاسبه کنی و در جای درست
پایت را درست بگذاری و دستت را درست بگیری تا بالا بروی، به جای اینکه پایین بیایی.
پدر آمرزیده! محاسبه ات اشکال دارد! در جای درست، دقیقاً لازم است درست قرار بگیری!
می شنوی!؟
گفته شد کتاب را بخوان و از دستوراتش پیروی کن و به بهشت برو.
و گفته شد برای نادانیهایت مؤاخذه نخواهی شد.
و به آدم گفته شد سیب نخور و اگر سرپیچی کردی مسئولیتش را بپذیر.
و بعدها امامان آمدند تا ما نادانیهایمان را از آنها بپرسیم و در جهل نباشیم.
و نیز استنباط پدید آمد. اما از آنجایی که استنباط مخصوص خبرگان بود،
نادانها حتی اگر بدانند هم، بهترین راهشان سنجیدن خودشان با مرجع است.
چون مسئولیت عواقب نادانی پرسیده نشده را نمی شود پذیرفت.
نشانه توليد مي كند و سعي در راهنمايي دارد.
ولي بعضيها متخصص از دست دادن فرصتها و نشانه ها هستند.
و در مي يابند كه: چقدر زود دير مي شود!
بعضي قلبها براي اينكه صدايشان را به گوش صاحبشان برسانند
4 - 5 روز مجبور به تلاش مداوم مي شوند!! اما كو گوش شنوا!
که مجال نوشتن حکمت نمی دهد
هرچند از یک موجود عاجز
هرگز حکمتی برنیامده است.
اگر نظر ما برای دیگران مهم نبود با مشکل مواجه نشویم
و اگر نظر ما را هم بسیار پسندیدند ذوق زده نشویم.
اصولاً نظر ما نظر ماست. نظر ما با خود ما هویت می گیرد.
دلیلی ندارد مورد پسند یا ناپسند کسی/کسانی باشد تا هویت پیدا کند!
به فرد تازه بالغ شده اجازه ی انتخاب می دهند،
نظرش را می پرسند و مزه ی پذیرش مسئولیت را به او می چشانند.
تو را شکر بخاطر نعمتهایی که ارزانی می داری
تو که نعمت افزون می کنی، اراده را هم افزون فرما
سلامتی را هم فزونی بخش، چه جسمانی چه روانی.
پروردگارا !
مگذار بدون درک حقیقت و شایسته های هستی ات از دنیا برویم.
لذت فهم زیبایی های هستی و آنچه زیباست را به ما عنایت فرما.
احتمالاً غم دیگر به نظرمان آن همه سنگین نمی آید
و آن همه سوگواری لازم ندارد. مثل سالگردهای
وفات عزیزانمان که دیگر مانند روز اول نیستند.
تنها به يك سري كارهاي تعريف شده و بخصوص، خيانت نمي گويند.
وقتي خودت را به هر چيز ديگري جز آنچه/آن كس كه انتخاب كرده اي
و اولويت اولت قرار داده اي مي فروشي،
و در ازايش هر چيز جايگزيني دريافت مي كني، خيانت كرده اي!
بدبخت دست كار. چرا؟ چون روي ول كردن و به خودش پرداختن را ندارد.
براي نشان دادن برتري يكي در امري/كاري
و ايجاد فضايي سالم براي شايسته سالاري.
گاهي همين مناقصه ميشود مايه ي كسب درآمد!
از روحيه ي جنگندگي تو و ديگران استفاده! ميكنند و در يك بازي ناعادلانه
يا تو را برنده اعلام ميكنند يا به نحوي سوزنده! بازنده ات ميكنند.
چرا؟ چون كار منحصر به فردت را نميشناسند يا ارزش نميگذارند
يا كارت منحصر به فرد نيست يا گردانندگان آن به دنبال انتخاب شايسته نيستند!
اين مشكل تو است كه اينگونه جنگنده هستي.
نمی خواهد اذیت شود که سبب بروز مشکلات زیادی
برای خودآگاه فرد می شود. چرا؟ چون احتمالاً
تحمل دیدن روی ماهش را ندارد!
عقده هاي روانمان را به كودكانمان منتقل مي كنيم
و بيچاره كودكان ما كه كاميونهاي كوچكي هستند و بار تريلي را به دوش مي كشند!
و گاهي هم مي پرسند: اهل چي نيستي؟
خوشايند و دلپذير است وقتي مشخص شده اهل چه هستيم و اهل چه نيستيم.
تعيين تكليف كردن كار بسيار خوبي است.برخلاف اينكه گاهي والدين به كودكان و نوجوانانشان مي آموزند
كه تعيين تكليف خوب نيست يا دردناك است.
وقتي تمرين اينقدر برايت مؤثر است
خودت را لوس نكن و خوشحالي واقعيت را بشناس.
و انسان گوش نمی دهد چون نمی خواهد بشنود
و وقتی می شنود حتی از شنیدنش هم می ترسد!
فقط در صورتی می تواند بی غرض آن حرف را بشنود
که قبول کند این حرف را "خواهد شنید و خواهد پذیرفت".
و بعضی ها را حتی با فشار هم نمی توان خرید.
تو که روزگاری آرزویت این بوده که زیر فشار خم شوی و نشکنی
حالا چرا با بعضی فشارهای کوچک اینقدر زود می شکنی؟!
و از شکست هایش به نفع پیروزهیهایش استفاده کند.
هر کسی این را درک کرده و قادر به انجام آن است از نعمتی بزرگ برخوردار است.
|
|